حسن حسن زاده آملى

43

هزار و يك كلمه (فارسى)

صلّى الله عليه و آله الأطهار : « إذا ظهرت البدع في امّتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله » « 1 » . و عند ذلك قد صاروا أهدافا لسهام البلايا و المنايا « 2 » ، و لم توف رعاية الحق

--> ( 1 ) - اصول كافى معرب ، ج 1 ، ص 44 ، حديث دوم باب البدع و الرأي و المقاييس . نظير اين حديث در بحار از محاسن برقى بدين صورت نقل شده است : « ابن محبوب عن معاوية بن وهب قال : سمعت ابا عبد الله عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : إن للّه عند كل بدعة تكون بعدى يكاد بها الايمان وليا من اهل بيتى موكلا به يذب عنه ينطق بالهام من الله و يعلن الحق و ينوّره و يرد كيد الكائدين و يعبّر عن الضعفاء فاعتبروا يا اولى الأبصار و توكّلوا على اللّه » ( ج 1 ، ط 1 ، چاپ كمپانى ، ص 166 ) . ( 2 ) - يكى از اساتيد حضرت آية الله استاد حاج شيخ محمد تقى آملى ، عالم اوحدى آية اللّه جناب حاج شيخ عبد النبى نورى بوده است چنان‌كه به نصّ صريح آن جناب در شرح حالش در مكتوب دوم گفته آيد . روزى اين كمترين حسن حسن‌زاده آملى بتنهايى در محضر مباركش در منزل آن جناب در چهارراه حسن‌آباد تهران براى جواب گرفتن از مسائلى علمى تشرف حاصل كرده است . در آن روز پس از چند سؤال و جواب به مناسبتى فرموده‌اند كه : « تهران زمان ما بلد علم بود ، و علماى بزرگ و نامدارى در معقول و منقول بودند ، و مع ذلك جناب حاج شيخ عبد النبى نورى در معقول و منقول اعلم من فى البلد بود » . و نيز معلم عصر علامه ذو الفنون حضرت استاد آية الله حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى جزاه اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين يكى از اساتيدش حضرت آية الله حاج شيخ عبد النبى نورى بوده است . روزى كه پس از جلسه درس عمومى ، من شخصا براى درس خصوصى هيأت و رياضيات به حضور انورش مشرف بودم ، به مناسبتى از رفتار مردم زمانه با استادش حاج شيخ عبد النبى نورى سخن به ميان آورد ، و فرمود : « آقا ، با اين‌كه در تهران زمان ما علماى بزرگ در علوم عقلى و نقلى بودند ، جناب حاج شيخ عبد النبى نورى در معقول و منقول اعلم من فى البلد بوده است » يعنى همان حرفى را كه حاج شيخ محمد تقى آملى فرموده بود ايشان نيز فرمودند . پس از آن مرحوم استاد شعرانى فرمود : « جناب حاج شيخ عبد النبى نورى در اواخر عمرش بر اثر ضعف چشم قادر بر مطالعه كتاب نبود ، مرحوم استاد ميرزا طاهر تنكابنى آنچنانى كه خود استاد اعظم بلد آن روز بود احتراما به مجلس درس حاج شيخ عبد النبىّ حاضر مىشد ، و هرروز كتاب اسفار را به مقدار يك درس قرائت مىكرد و جناب حاج شيخ عبد النبى گوش مىداد ، كه همين خواندن و گوش كردن به منزلت مطالعه كردن حاج شيخ عبد النبى بود ، سپس مرحوم حاج شيخ عبد النبى شروع مىفرمود براى شاگردان محضر كه از آن جمله من خودم بودم ، مقصود و مراد صاحب اسفار را تقرير كردن ، آن‌چنان كه مرحوم ميرزا طاهر تنكابنى يكپارچه اذن واعيه فانى در تقرير مطالب اسفار از زبان مبارك حاج شيخ عبد النبى نورى بوده است » . پس از آن استاد علامه شعرانى فرمود : « آقا ، اين حاج شيخ عبد النبى نورى آن چنانى مانند مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى سخت مخالف مشروطه و مشروطه‌خواهان بوده است ، و تبليغات سوء كار را به جايى كشيده است كه مردم علاوه بر اين‌كه درب مسجد را - مسجد حاج شيخ عبد النبى نورى در سرچشمه تهران را - به روى او بسته‌اند ، خانه او را - در سرچشمه مقابل مسجدش - درحالىكه خود آن جناب و عائله و در خانه بوده‌اند